نمایش گزارش

تاریخ ایجاد: دوشنبه 22 بهمن 1396 تعداد بازدید: 163 تعداد نظرات ارسالی: 0 نویسنده: host
گزارش: هوشمندی و دولتهای نوین

چندی است که در جوامع علمی و دانشگاهی در سطح دنیا موضوع دولت هوشمند مطرح شده است. برای درک بهتر صفت هوشمندی در رابطه با یک پدیده انتزاعی مانند دولت شاید بهتر باشد انواع هوشمند را ابتدا بررسی نماییم. در این گزارش سعی شده است تا انواع هوشمند بررسی و در پایان هوشمندی قابل انتظار از دولتها را بصورت دسته بندی شده ارائه دهیم.


هوشمندی و دولت های نوین[1]

بیش از دو هزار سال پیش افلاطون در کتاب جمهوریت هوش را تعیین کننده اصلی جایگاه سیاسی و اجتماعی افراد تعریف کرده است، اما مطالعه علمی هوش از قرن نوزدهم با ایده تفاوت­های فردی در علم ژنتیک و تکامل آغاز شد (اسماعیلی و گودرزی، 1386).

در فرهنگ لغت دهخدا هوش را زیرکی و آگاهی، شعور و عقل، فهم و فراست (برهان)، خویشتن داری، احساس و قدرت تمییز تعریف کرده است.

در نگاه فیزیولوژیکی، هوش پدیـده­ای است که در اثر فعـالیت یافتـه­های قشـر خارجی مغز آشکار می­گردد و از نظر روانی نقش انطباق و سازگاری موجود زنده با شرایط محیطی و زیستی را برعهده دارد (عظیمی، 1389). تعاریف دیگر، هوش را استعداد و ظرفیت کلی و انتزاعی می­دانند. هوش متشکل از انواع توانمندی­هایی است که به فرد قابلیت درک، یادگیری، استدلال و توانایی با شرایط و موقعیت­های جدید و سازگاری با محیط می­بخشد. این مفهوم بعد از جنگ جهانی دوم ظهور یافته و در سال 1985، لوهن هوش را ظرفیت درک روابط متقابل میان واقعیت­های در دسترس به منظور هدایت فعالیت­ها به سوی اهداف مورد نظر تعریف کرده است (تقوا و نوری، 1393). استرنبرگ[2] (۱۹۹۷) با در نظر گرفتن دیدگاهی متفاوت، بر جنبه‌های بیولوژیکی و تکاملی تاکید می‌کند و اظهار می‌دارد که هوش به معنای توانایی‌های ذهنی لازم برای تطابق، گزینش و شکل‌دهی در هر زمینه محیطی است و موجب انعطاف‌پذیری در موقعیت‌های چالشی می‌شود. از نظر نوبل[3] (2000) هوش عبارت از قابلیت تفکر، برنامه‌ریزی، خلق، تطبیق، حل‌مسأله، عکس‌العمل، تصمیم‌گیری، و یادگیری است.

برخی تعاریف ارائه‌شده از «هوش» عبارت است از (احمدی و ماهر، 1385):

ü     ظرفیت توانایی و یادگیری؛

ü     دانش‌پذیری و ظرفیت کسب آن؛

ü     سازگاری فرد با محیط؛

ü     توانایی تفکر بر حسب طرح‌های انتزاعی؛

ü     توانایی درک اشخاص و ایجاد رابطه با آنها (هوش اجتماعی)، توانایی درک اشیا و کارکردن با آنها (هوش عملی) و توانایی درک نشانه‌های کلامی ـ ریاضی و کار با آنها (هوش)؛

ü     توانایی هدفمند عمل کردن، منطقی اندیشیدن، و مؤثر با محیط تعامل برقرار کردن.

هوش را نمی­توان ظرفیت محاسبات و یا قدرت تفکر و به خاطر آوردن اعداد و غیره دانست، بلکه هوش درک ارتباط میان پدیده­ها، یادگیری و به کارگیری آنچه آموخته شده و حالت تعادلی از همه استعدادهای سازشی از نوع حسی و حرکتی و نیروهای شناختی و اکتسابی است (تقوا و نوری، 1393).

دانشمندان مختلف از جنبه­های گوناگون به تعریف و طبقه بندی هوش یا هوشمندی اقدام کرده­اند. هوش به عنوان یک توانایی شناختی در سال 1905 میلادی توسط آلفرد بینه و تئودور سیمون مطرح شد. با وجودی که درخصوص این پدیده بررسی­های متعددی انجام گرفته و نظریه­های متفاوتی ارایه شده اما هنوز صاحبنظران به همسویی کلی در مورد ابعاد گوناگون هوش دست نیافته­اند. در بین نظریات مطرح شده دو نظریه از مقبولیت بیشتری برخوردار هستند:

1-             نظریه هوش سه گانه دانا زوهر و یان مارشال

2-             نظریه هوش چندگانه هوارد گاردنر

برای درک بیشتر مفهوم هوشمندی و ارتباط آن با موضوع پژوهش، نظریات ارائه شده را بیان و در پایان از منظر یک پدیده انتزاعی به نام دولت، هر یک را با رویکردی انطباقی بررسی خواهیم کرد.

1- نظریه هوش سه گانه زوهر و مارشال

براساس نظریه زوهر و مارشال[4] (2004) انسان از چند نوع هوش تحت عنوان هوش چندگانه برخوردار است که با هوش جسمی[5] یعنی توانایی کنترل ماهرانه بدن و استفاده از اشیا آغاز می­شوند و بر اساس سیستم­های عصبی مغز مشخص می­گردند. هوش بعدی هوش منطقی یا عقلانی است، هوشی که در حال حاضر بیش از سایر هوش ها در سیستم­های آموزشی مورد توجه قرار می­گیرد. هوش هیجانی یا عاطفی سطح بعدی هوش و در لایه آخر نیز هوش معنوی قرار دارد. زوهار و مارشال معتقدند هوش­های دیگر زیرمجموعه­های این سه هوش هستند (زوهر و مارشال، 2004).

1-1- هوش عقلانی[6] (IQ):

این هوش مربوط به مهارت های منطقی و زبانشناسی ماست که در حال حاضر بیش از سایر هوش­ها به عنوان ملاک موفقیت آموزشی محسوب می­شود و مناسب حل مساله ریاضی و منطقی است (زوهر و مارشال، 2004). از نظر پژوهشگر در موجودیتی انتزاعی مانند دولت این قوه همان قوه تصمیم سازی و تصمیم­گیری است که می­تواند طیفی از افراد و ابزار را مانند دولت مردان، ساختارهای تصمیم­گیری، ابزارهای جمع­آوری اطلاعات مانند ماموران آمار و نرم­افزارها شامل شود.

1-2- هوش عاطفی یا هیجانی[7] (EQ):

هوش عاطفی کمک می­کند تا شخص عواطف خود و دیگران را مدیریت کند. این هوش در موفقیت حرفه­ای و شخصی افراد بسیار موثر است و آنها را در برقراری ارتباط کمک می­دهد و تا حدی از قابلیت پیشگویی نیز برخوردار است (زوهر و مارشال، 2004). از نظر پژوهشگر در موجودیتی مانند دولت این هوش می­تواند قوه­ای برای برقراری ارتباط بین دستگاه­ها و واحدهای مختلف در نظر گرفت. این قوه می­تواند شامل ساختارهایی مانند روابط عمومی دستگاه­های دولتی، میان افزارهایی مانند گذرگاه تبادل اطلاعات دولت، یا نرم­افزارهای اتوماسیون اداری یا قوانین، آیین نامه­ها و دستورالعمل­های تعیین روابط ارتباطی بین دستگاهی باشد.

براساس نظریه گلمن[8] (1996) با توجه به شناخت و کنترل فرد از خود و جامعه می­توان هوش عاطفی را به چهار دسته تقسیم کرد که در شکل 2-1 می­توان مشاهده کرد:

1-         آگاهی از خود یا خود آگاهی[9]

2-         خود کنترلی یا مدیریت خود[10]

3-         آگاهی اجتماعی یا درک احساسات دیگران یا همدلی[11]

4-         مهارت اجتماعی یا مدیریت و کنترل ارتباط و نفوذ در دیگران[12]

5-         خود انگیزشی که این بعد در تحقیقات بعدی اضافه شده است.

شکل 2-1- چهار دسته هوش عاطفی از نظر گلمن (1996)

خودآگاهی یا آگاهی از هیجانات خود: خودآگاهی محور اصلی هوش عاطفی است. توانایی كنترل لحظه به لحظه احساسات، برای بینش روان‌شناختی و درك خویشتن، اساسی است. تعریفی كه گلمن (1996) برای خودآگاهی در نظر گرفته است چنین است : «درك عمیق و روشن از احساسات، هیجانات، نقاط ضعف و قوت، نیازها و سائق‌‌های خود. افرادی كه به احساسات و هیجانات خود اطمینان بیشتری دارند، مهارت بیشتری در هدایت و كنترل وقایع زندگی از خود نشان می‌دهند، در كارهای خود دقیق هستند، امیدواری آنها غیر واقع بینانه نیست و مسئولیتی را قبول می‌كنند كه در حد توان آنها است. همچنین این افراد با خود و دیگران صادق بوده و خیلی خوب می‌دانند كه هر نوع احساسی تا چه اندازه بر آنها و اطرافیان تأثیر می‌گذارد (گلمن، 1996). از نظر پژوهشگر بر اساس تعریف بالا و مشخصه­های بیان شده دولت نیز با طراحی اجزاء خود سعی در ایجاد خودآگاهی دارد. ساختارهای خودآگاهی دولت مانند مجموعه­های نظارت کننده برنامه، بودجه، سرمایه انسانی، فضاهای اداری و ... و مجموعه­ها و ابزارهای کشف فساد در دولت نمونه­هایی از طراحی هوش عاطفی از نوع خودآگاهی است.

خودکنترلی یا كنترل هیجانات: كنترل هیجانات به شیوه‌ای مناسب مهارتی است كه به دنبال خودآگاهی ایجاد می‌شود. اشخاص كارآمد در این حیطه بهتر می‌توانند از هیجان‌های منفی نظیر ناامیدی، اضطراب، تحریك‌پذیری رهایی یابند و در فراز و نشیب‌های زندگی كمتر با مشكل مواجه می‌شوند و یا در صورت بروز مشكل به سرعت می‌توانند از موقعیت مشكل‌زا و ناراحت‌كننده به شرایط مطلوب بازگردند. برعكس افرادی كه در این حیطه توانایی كمتری دارند، همواره درگیر احساسات درمانده كننده هستند (گلمن، 1996). از نظر پژوهشگر برخی ساختارها، قوانین و مقررات و افراد در دولت مانند قوانین کنترل خطا و فساد، مجموعه­های مدیریت بحران و ... نقش ایجاد خود کنترلی را در دولت دارند.

آگاهی اجتماعی یا تشخیص هیجانات در دیگران: همدلی اساس مهارت مردمی است. افراد همدل با سرنخ‌های ظریف اجتماعی و تعامل‌‌هایی كه بیانگر نیازها و خواسته‌‌های دیگران باشند، مأنوس و آشنا هستند. این مهارت افراد را در حیطه­ آموزش حرفه‌ای و مدیریت توانمند می‌سازد. این مؤلفه با احساس مسئولیت در قبال دیگران نسبت بیشتری دارد و به عقیده گلمن عبارت است از درك احساسات و جنبه‌‌های مختلف دیگران و به كارگیری یك عمل مناسب و واكنش مورد علاقه برای افرادی كه پیرامون ما قرار گرفته‌اند. همدلی به معنی من خوبم و تو خوبی، نیست و به این معنی هم نیست كه تمام احساسات طرف مقابل را تأیید و تحسین كنیم، همدلی بیشتر به معنی تأمل و ملاحظه احساسات دیگران می‌باشد (گلمن، 1996). از نظر پژوهشگر دستگاه­هایی که مستقیم با مردم در ارتباط هستند نقش حسگرهای جمع آوری اطلاعات پیرامونی را دارند. برخی دستگاه­ها نیز مانند مراکز جمع­آوری آمار نیز بخشی از قوه آگاهی اجتماعی دولت هستند.

كنترل روابط: مهارت در این حیطه با توانایی مشترك در كنترل هیجان و تعامل سازگار با دیگران همراه است. همچنین به جنبه‌‌های ذاتی رهبری و روابط میان فردی منظم، موزون و سازگار ارتباط دارد. به نظر گلمن افرادی كه می‌‌خواهند در ایجاد رابطه با دیگران مؤثر واقع شوند باید توانایی تشخیص، تفكیك و كنترل احساسات خود را داشته باشند، سپس از طریق همدلی یك رابطه مناسب برقرار كنند. این مهارت فقط شامل دوست‌یابی نمی‌شود گر چه افرادی كه این مهارت را دارند خیلی سریع یك جو دوستانه با افراد ایجاد می‌كنند ولی این مهارت بیشتر به دوستیابی هدفمند مربوط می‌شود. این افراد به راحتی می‌توانند مسیر فكری رفتار دیگران را در سمتی كه می‌‌خواهند هدایت كنند (گلمن، 1996). از نظر پژوهشگر به عنوان یک مثال ملموس در دولت­ها دستگاه دیپلماسی و یا سخنگوهای دولت نمونه­ای از قوه کنترل روابط هستند.

خود انگیختگی: این مؤلفه مربوط به تمركز هیجان‌‌ها برای دستیابی به اهداف با قدرت، اطمینان، توجه و خلاقیت می‌باشد. افراد خود انگیخته، ارضا و سركوب خواسته‌‌ها را به تأخیر می‌اندازند، اغلب به تكمیل یك عمل می‌پردازند. آنها همواره در تكاپو و حركت هستند و تمایل دارند كه همواره مؤثر و مولد باشند. از نظر گلمن (1996) خودانگیزی زبان سائق پیشرفت می‌باشد و كوششی جهت رسیدن به حد مطلوبی از فضیلت است. افرادی كه این خصیصه را زیاد دارند، همیشه در كارهای خود نتیجه محور و سائق زیادی در آنها برای رسیدن به اهداف و استانداردها وجود دارد. به طور كلی خودانگیختگی یك صفت ضروری برای افراد می‌باشد زیرا از طریق خودانگیختگی است كه می‌توان به پیشرفت مورد انتظار رسید. از نظر پژوهشگر در دولت­ها شاید این دسته از هوش عاطفی بیشتر به دولتمردان برگردد. هرچند وجود مراکز مطالعات راهبردی نیز شاید سعی در ایجاد این هوش در دولت دارند.

1-3- هوش معنوی[13]  (SQ):

این هوش برخلاف هوش عقلانی که کامپیوترها هم از آن بهره­مند هستند و نیز هوش عاطفی که در برخی از پستانداران رده بالا دیده می­شود، خاص انسان است. زوهر و مارشال هوش معنوی را یک بعد جدید از هوش انسانی معرفی کرده­اند و به نظر آنها هوش غایی است و برای حل مسائل مفهومی و ارزشی استفاده می­شود. هوش معنوی زمینه تمام آن چیزهایی است که انسان به آنها اعتقاد و باور دارد. سوال­های جدی در مورد اینکه از کجا آمده­ایم، به کجا می­رویم و هدف اصلی زندگی چیست، از نمودهای هوش معنوی است (زوهر و مارشال، 2004).

تاثیر فوق العاده هوش معنوی بر متغیرهای مهم مدیریت همچون رهبری، انگیزش، خودکنترلی، قابلیت تغییر، ارتباطات، عملکرد و ... و نیز ارتباط آن با دیگر انواع هوش سبب می­شود معنویت و هوش معنوی به یک موضوع مهم در حوزه مدیریت و سازمان تبدیل شود. در سطح افراد شاغل در دولت مدیرانی که دیدگاه معنوی دارند، نسبت به تغییر، پذیراتر و به دنبال هدف و معنا برای سازمان خود هستند. اهمیت اتصال به یک کل بزرگتر را می فهمند، ادراک و بیانی فردی از معنویت خود دارند. این افراد از ذهنیت فراوانی برخوردارند یعنی باور دارند که منابع کافی برای همه وجود دارد و نیاز به رقابت نیست. در نتیجه افراد راحت­تر به یکدیگر اعتماد می­کنند، اطلاعات و کارشان را به مشارکت می­گذارند و با همکاران و اعضای گروهشان هماهنگ می شوند تا به اهداف نهایی خود برسند. افراد در سلسله مراتب سازمان هایی که گرایش معنوی دارند، برای توانمندسازی یکدیگر تلاش می­کنند. در موقعیت های تعارض از راهبردهای همکاری برد – برد استفاده می­کنند ایبرمن و ویتی[14]، 1997).

مدیر معنوی در برخورد با موقعیت­ها به جای مداخله در امور، به ایجاد بصیرت می پردازد؛ به جای کنترل، اعتماد می­کند و به جای مطرح کردن خود، فروتنی نشان می­دهد. مدیر معنوی بر ارزش­های اخلاقی مثل صداقت، درستی، آزادی و عدالت تاکید دارد. او هویت اخلاقی کارکنان خود را بهبود داده و تعهد عمیقی در آنان ایجاد می کند و بین آنها روابط سازنده را حاکم می­سازد. مدیر معنوی بر توسعه فردی، تصمیم گیری مشترک، و کمک به خودشکوفایی تاکید دارد (بایبرمن و ویتی، 1997).

این هوش برای کارکرد اثربخش هوش عقلانی و هوش عاطفی ضرورت دارد. در واقع هوش عقلانی دروازه ورود فرد برای کسب موفقیت در رشته تحصیلی مورد علاقه­اش است، اما آنچه او را در زمره بهترین­ها در شغل و حرفه او قرار می­دهد، هوش عاطفی است. بهره­مندی از حداقل هوش عاطفی آغاز راه سفر به سوی معنویت، خودآگاهی و هوش معنوی است که خود موجب تقویت هوش عاطفی می­شود. از طرف دیگر هوش عاطفی نیز می­تواند در رشد و ارتقای هوش معنوی موثر باشد. دو هوش عاطفی و هوش معنوی تاثیری مستقیم و مثبت بر یکدیگر دارند. رشد و توسعه هر یک باعث پرورش و توسعه دیگری می­شود. امروزه روانشناسان بر این باورند که موفقیت نهایی یک سازمان بزرگ به هوش معنوی مدیران و کارکنان آن بستگی دارد هر چند که هوش عقلانی و هوش عاطفی نیز تا حدی این موفقیت را تضمین می کند. آنها معتقدند تشویق معنویت در محیط کار می تواند منجر به افزایش خلاقیت، صداقت و اعتماد، حس تکامل شخصی، تعهد سازمانی، رضایت شغلی، مشارکت شغلی، اخلاق و وجدان کاری، انگیزش، عملکرد و بهره وری بالا شود. یک مدیر معنوی قادر می شود طوری سازمان خود را به موفقیت برساند که همه مشتریان، کارکنان و افراد جامعه از آن منتفع شوند (بایبرمن و ویتی، 1997).

"نوبل و وگان معتقدند مؤلفه­هاي هشت گانه­اي که نشان دهنده هوش معنوي رشد یافته هستند عبارتند از: درستی و صراحت، تمامیت، تواضع، مهربانی، سخاوت، تحمل، مقاومت و پایداري و تمایل به برطرف کردن نیازهاي دیگران" (غباری بناب و همکاران، 1386).

"مک مولن (2003) معتقد است ارزش­هایی مانند شجاعت[15]، یکپارچگی، شهود[16] و دلسوزی از مؤلفه­هاي هوش معنوي هستند. همچنین وي معتقد است بین بصیرت و هوش معنوي رابطه وجود دارد و در مقابل، استرس ضد شهود است. وي یکی از راه­هاي افزایش بصیرت را توجه آرامش بخش عنوان می­کند. از نظر مولن، نگرانی، تلاش فزاینده و نافرجامی است که به دلیل تأخیر در تصمیم­گیري روي می­دهد. خودآگاهی برای افزایش بلوغ معنوی ضروری است." (غباري بناب و همکاران،1386).

از نظر پژوهشگر مشخصه­هایی مانند درستی، صراحت، تمامیت و یکپارچگی، تواضع، مهربانی، سخاوت، تحمل، مقاومت و پایداری، تمایل به مرتفع کردن نیازهای دیگران و دلسوزی همگی می­تواند در یک کل انتزاعی مانند دولت جمع شود. بنابر این هوش معنوی برای دولت نیز قابل تصور خواهد بود.

2- نظریه هوش چندگانه هوارد گاردنر

به عقیده گاردنر هوش توانش روانی- زیستی به منظور پردازش اطلاعات است که می‌تواند در یک محیط فرهنگی جهت حل مسأله یا خلق محصولاتی که در یک فرهنگ ارزشمند است فعال شود ‌(گاردنر[17]، 2011). وی عنوان می‌کند هر فرد دارای ویژگی‌های زیر است: مجموعه‌ای از مهارت‌هایی که فرد را قادر می‌کند تا وقتی در زندگی با مشکلات واقعی مواجه می‌شود آن‌ها را حل کند، توانایی ایجاد محصول مؤثر یا ارائه یک فرصتی که در فرهنگی ارزشمند باشد و توانایی درک یا ایجاد ضرورت علمی جدید را داشته باشد. به عقیده گاردنر انسان دارای چند هوش متمایز از هم است و نه یک هوش خاص. هر پیشرفت چشمگیر فرد مستلزم ترکیبی از این هفت نوع هوش است. برخی فرهنگ‌ها برای بعضی از این مقوله‌های هوشی اهمیت و ارزش بیشتری قائل است (گاردنر، 2011). 

در واقع هوش­ها انواع و اقسام دارند؛ باید هر کسی در وجود خودش به دنبال هوش خود گشته و تحصیلات و شغلش را بر پایه آن قرار دهد. وی ابتدا هفت نوع هوش را معرفی کرد که بعدها مواردی دیگر به آن اضافه شده­است که شامل موارد زیر است (تقوا و نوری، 1393)؛

1- هوش زبان شناختی

2- هوش منطقی/ریاضی یا هوش اعداد و منطق

3- هوش تصویری یا هوش فضایی

4- هوش موسیقیایی

5- هوش جسمی/ حرکتی یا هوش ضمیر فیزیکی

6- هوش برون فردی

7- هوش فردی یا هوش ضمیر درونی

علاوه بر موارد فوق بعداها دو مورد زیر نیز در پژوهش­های بعدی اضافه شد:

8- هوش طبیعت گرا

9- هوش هستی گرا و یا وجودگرایی

از آنجا که موارد فوق یا در نظریات مشابه آمده است یا ارتباط با موجودیتی مانند سازمان و دولت ندارد، بیش از این بدان نخواهیم پرداخت.

3- هوش فرهنگی

نخستین بار مفهوم هوش فرهنگی توسط دو محقق مدرسه کسب و کار لندن بنام ایرلی و انگ[18] (2003) مطرح شد. آنها هوش فرهنگی را قابلیت یادگیری الگوهایی جدید در تعاملات فرهنگی و ارائه پاسخ­های رفتاری صحیح به این الگوها تعریف کرده­اند. آنها اعتقاد دارند که در مواجهه با موقعیت­های فرهنگی جدید، کمتر می­توان علائم و نشانه­های آشنایی یافت که بشود از آنها در برقراری ارتباط سود جست. در این موارد، فرد باید با توجه به اطلاعات موجود، یک چارچوب شناختی مشترک تدوین کند، حتی اگر این چارچوب درک کافی از رفتارها و هنجارهای محلّی نداشته باشد. تدوین چنین چارچوبی تنها از عهده کسانی برمی­آید که از هوش فرهنگی بالایی برخوردار باشند. بر اساس این تعریف، هوش فرهنگی، هوشی متفاوت از هوش اجتماعی و عاطفی به شمار می­رود.

در تعریفی دیگر، پترسون[19] (2004) هوش فرهنگی را قابلیتی فردی جهت درک، تفسیر و اقدام اثربخش در موقعیت­هایی دانسته که از تنوع فرهنگی برخوردار هستند و با آن دسته از مفاهیم مرتبط با هوش سازگاری دارند که هوش را بیشتر یک توانایی شناختی می­دانند. مطابق با این تعریف، در واقع، هوش فرهنگی با تمرکز بر قابلیت­های خاصی که برای روابط شخصی با کیفیت و اثربخش در شرایط فرهنگی مختلف لازم است، بر جنبه­ای دیگر از هوش شناختی تمرکز دارد. هوش فرهنگی همچنین آن دسته از بینش­های فردی را در بر می­گیرد که برای انطباق با موقعیت­ها و تعاملات میان فرهنگی و حضور موفق در گروه­های کاری چند فرهنگی مفید است.

3-1- ابعاد هوش فرهنگی

ایرلی و موساکوسکی[20] (2004) هوش فرهنگی را مشتمل بر سه جزء1- شناختی، 2- فیزیکی و 3-احساسی ـ انگیزشی معرفی کرده­اند. به عبارت دیگر، باید هوش فرهنگی را در بدن، سر و قلب جستجو کرد. اگر چه اغلب مدیران در هر سه زمینه به یک اندازه توانمند نیستند، اما هر قابلیتی بدون دو قابلیتِ دیگر به طور جدّی بامانع مواجه می­شود. آنگ و همكاران (2004) براي تبيين و سنجش هوش فرهنگي، علاوه بر سه بعد فوق، بعد فراشناختی را نیز معرفی می­کنند.

بعد فراشناختی[21]: این بعد به چگونگی درک افراد از تجربیات میان فرهنگی[22] می­پردازد. این عنصر هوش فرهنگی، فرایندی را مورد توجه قرار می‌دهد که ‌افراد برای به‌دست آوردن و فهم دانش فرهنگی به‌کار می‌گیرند. یک مثال برای این وضعیت وقتی است که کسی مفاهیم و تصاویر ذهنی خویش را براساس یک تجربة واقعی، که با انتظاراتش هماهنگ نبوده، تعدیل می‌کند (عسکری وزیری، 1391).

از نظر پژوهشگر این بعد از هوش فرهنگی می­تواند اشاره به توانایی دولت در استخراج الگوهای درک مردم و ارائه خدمات بهتر و هماهنگی بیشتر با خواست مردم دانست.

بعد شناختی: یادگیری طوطی وارِ باورها، رسوم و تابوهای فرهنگی خارجی، هرگز فرد را برای برخورد با موقعیت­های فرهنگی متنوعی که پیش روی اوست، آماده نمی­کند و جلوی اشتباهات فرهنگی مهلک و وحشتناک را نمی­گیرد. با این حال، بعضی از رسوم را به راحتی نمی­توان شناخت؛ زیرا مردم بسیاری از کشورها در این موارد تودار هستند و از بیان ویژگی­های فرهنگی خود به خارجی­ها اجتناب می­کنند، یا گاهی حتی خود نیز از تحلیل و تبیین فرهنگ خود عاجز هستند.

از سوی دیگر، هر کس در بدو ورود به فرهنگ خارجی نیاز دارد تا در مورد راه­های نفوذ به لایه­های درونی آن فرهنگ اطلاعات لازم را کسب کند، به خصوص آن که، مهم­ترین نکته در برقراری ارتباط یافتن نقاط اشتراک با طرف مقابل و تاکید بر آنها است. هوش فرهنگی به فرد اجازه می­دهد، اشتراکات فرهنگی را درک کند و از آنها در برقراری ارتباط بهره گیرد. برای یک دولت اگر برآمده از خواست مردم آن سرزمین باشد، بعد شناختی هوش فرهنگی آن منطبق بر فرهنگ جامعه خواهد بود.  

بعد فیزیکی (بدن): بسیاری از تفاوت­های فرهنگی در افعال ظاهری و رفتارهای بدنی به چشم می­آید. این بعد می­تواند بیانگر آمادگی فرد برای ورود به دنیای درونی افرادی با فرهنگ­های متفاوت باشد. در بعضی نقاط؛ مانند آمریکای لاتین و فرانسه رسم بر این است که همکاران یکدیگر را درآغوش می­گیرند. در بعضی فرهنگ­های دیگر، این رفتار، بی ادبی یا صمیمیت بی مورد تلقی می شود (لی[23]،2002). از نظر پژوهشگر این بعد برای موجودیت انتزاعی دولت قابل تصور نیست.

بعد احساسی - انگیزشی[24] ( قلب ): این بعد، سخت ترین و ظریف ترین جزء هوش فرهنگی است و بیشترین شباهت را به هوش عاطفی و احساسی (اجتماعی) دارد. سازگاری با یک فرهنگ جدید مستلزم غلبه بر موانع و مشکلات است. افراد تنها زمانی از عهده کاری برمی آیند که از انگیزش زیادی برخوردارند و به توانایی خود ایمان و باور دارند. اگر آنها در مواجهه با موقعیت­های چالش برانگیز در گذشته موفق عمل کرده باشند، اعتماد به نفسشان افزایش می­یابد؛ زیرا اعتماد به نفس همیشه از تبحر در کاری خاص سرچشمه می گیرد.

شخصی که در برخورد با فرهنگ­های دیگر به توانایی­های خود ایمان ندارد، اغلب با ناکامی اولیه در برقراری ارتباط، به خصومت و سوء تفاهمات عمیق­تر رو می­آورد. در مقابل، کسی که انگیزه بالایی دارد، در مواجهه با موانع یا مشکلات یا حتی شکست، بر تلاش خود می افزاید. افراد با انگیزه و مشتاق به دنبال کسب پاداش نیستند و بر مبنای انگیزش درونی خود فعالانه اقدام به برداشتن موانع و انحرافات ادراکی می­کنند.

طبق نظر ارلی و انـگ (2003) دو چـارچوب عمـومی انگیزشـی وجـود دارد کـه بـراي درك بعـد انگیزشی بکار می­رود؛ اول خود باوری و دوم خود انطباقی. بر این اساس از نظر پژوهشگر دولتی صاحب هوش فرهنگی در بعد احساسی - انگیزشی است که  دارای خود باوری بوده و توانایی انطباق خود با شرایط مختلف را در جامعه داشته باشد.

4- هوش کسب و کار[25] (BI) 

مجموعه‌ای از نظریات، روش‌ها، فرایندها، معماری‌ها و فناوری‌هایی است که برای تبدیل داده خام به اطلاعات مفید و معنادار استفاده می‌شود (راد[26]، 2009). هوش کسب و کار مقادیر بزرگی از اطلاعات را برای شناسایی و توسعه فرصت‌های جدید بکار می‌گیرد. بهره بردن از فرصت‌های جدید و اعمال یک استراتژی اثربخش می‌تواند مزیت بازار رقابتی و پایداری بلندمدت به ارمغان بیاورد.

داون­پورت و هاریس [27] (2007) هوشمندی کسب و کار را اینگونه تعریف می­کنند:

" هوشمندی کسب و کار مجموعه­ای از فرآیندها و فناوری­ها است که از داده برای درک و تحلیل عملکرد سازمانی استفاده می­کند."

 در تعریفی دیگر توربن و همکاران (2007) در کتابی با عنوان هوشمندی کسب و کار با نگاهی مبتنی بر نرم­افزار عقیده دارند :

"هوشمندی کسب و کار همانند چتری است که مجموعه ای از ابزارها، معماری­ها، بانک­های اطلاعاتی، انبار داده­ها، مدیریت عملکرد، متدولوژی­ها و سایر موارد را در قالب یک بستر نرم افزاری دربر می­گیرد."

تعریف هووارد درسنر (1989) از گروه گارتنر (1996) نیز خیلی متفاوت از عبارات توربن و همکارانش نیست. در ابتدا هوشمندی کسب و کار یک نام برای توصیف مفاهیم و روش­هایی بود که به بهبود تصمیم­گیری کمک می­کردند، اما هوشمندی کسب وکار را می­توان یک فلسفه مدیریتی و ابزاری برای کمک به بهبود عملکرد سازمانی دانست که رویکرد پیش­رونده و آینده­نگر به جریان­های محیطی و سازمانی دارد. همچنین می­توان آنرا گروهی از سیستم­ها دانست که کارکرد تجزیه و تحلیل داده و اطلاعات و ارائه گزارش­های مختلف و پشتیبانی از تصمیم دارند.

ویلیامز و ویلیامز (2010) با ارائه مدل هستی شناسی هوشمندی کسب وکار (شکل 2-2) نسبت آن را با هوشمندی سازمانی، هوشمندی رقابتی و هوشمندی راهبردی نشان داده­اند. بر اساس این مدل، هوشمندی کسب وکار، زیر مجموعه هوشمندی سازمانی و هوشمندی سازمانی زیر مجموعه هوشمندی رقابتی قرار می­گیرد و تمامی این هوش­ها در قالب هوشمندی راهبردی معنا می­یابند (تقوا و نوری، 1393).



4-1- هوشمندی سازمانی

اولین بار ویلنسکی در سال 1967 هوشمندی سازمانی را جمع­آوری، پردازش، تفسیر و ارتباط­دهی اطلاعات فنی و سیاسی مورد نیاز برای فرایند تصمیم­گیری تعریف نمود. بر اساس این تعریف شامل سه جز هوش ارتباطی، هوش داخلی و هوشی که به واقعیت­ها و اعداد توجه دارد، می­شود. این هوش بیشتر به داخل سازمان توجه دارد (تقوا و نوری، 1393). دولت می­تواند با تجهیز خود به این سه جزء و تکمیل فرایند تصمیم­گیری ویلنسکی صاحب هوش سازمانی باشند.

4-2- هوشمندی رقابتی

شکل­گیری مفهوم آکادمیک هوشمندی رقابتی به سال 1980 باز می­گردد که نیروهای پنج گانه رقابتی و راهبردهای عمومی پورتر[28] مطرح شدند. هوشمندی رقابتی از داده­ها و اطلاعات موجود هر آنچه سازمان باید انجام دهد و نیاز دارد را کشف می­کند و از آنجا که اجزاء درونی و بیرونی دارد، گسترده­تر از هوشمندی کسب و کار است. نقش اصلی که برای هوشمندی رقابتی قائل هستند در برنامه ریزی راهبردی سازمان است چراکه راهبرد سازمان بر اساس تحلیل­های بیرونی و درونی شکل گرفته و تدوین شده است. در واقع هوشمندی رقابتی ضامن بقا و رشد سازمان در محیط پویا و رقابتی امروز است (تقوا و نوری، 1393). با این توصیفات، از نظر پژوهشگر دولت­ها نیز در یک محیط پویا و رقابتی در کنار یکدیگر نیازمند هوش رقابتی هستند. از اینرو سازمان­های بین المللی مانند سازمان ملل متحد سالانه در زمینه­های مختلف نسبت به اعلام رتبه کشورها در شاخص­های گوناگون اقدام می­کنند. 

4-3- هوشمندی راهبردی

هوش راهبردی ترکیب انواع دیگری از هوش برای ایجاد ارزش افزوده اطلاعات و دانش در راستای تصمیم­گیری راهبردی سازمانی است. هوش راهبردی اغلب در ارتش یا جهان دفاعی برای بزرگ جلوه دادن اطلاعات و دانش که می­تواند در سطوح بالای تصمیم گیری مفید باشد استفاده می­شود و اغلب از هوش تاکتیکی یا عملیاتی که بیان کننده سطح پایین­تری از هوشمندی است قابل تفکیک می باشد (لیبویتز[29]، 2006). در موقعیت کسب و کار هوش راهبردی همان معنی را دارد که در ابزار هوشمند ارتش متعارف است اما نقش اصلی آن تاکید در چگونگی بهتر بودن موقعیت سازمانی برای کنترل آینده چالش­ها و فرصت­هایی است که موفقیت سازمان را افزایش می­دهد (تقوا و نوری، 1393).

برخی ریشه هوشمندی راهبردی و اساس شکل­گیری آن را به سیستم­های نظارت بر محیط نسبت می­دهند. سیستم نظارت بر محیط اصطلاح عامی است که برای توصیف رویه­ها و دیده­بانی و یا هوشمندی راهبردی در سازمان به کار می­رود. برایسون معتقد است کنکاش خارجی اساسا یک کارکرد سه بخشی است (تقوا و نوری، 1393):

1- شناسایی مسائل و روندهای اصلی برای طرح تهدیدها و فرصت­های بالقوه و بالفعل

2- تحلیل و تفسیر مسائل و روندها

3- تولید اطلاعات برای تصمیم­گیری سودمند

کوهن[30] (2009) نیز معتقد است توسعه هوشمندی راهبردی نیازمند ساختار سازمانی شبکه­ای و روش­های خاص انسانی، فنی و مالی است (تقوا و نوری، 1393). از نظر پژوهشگر دولت­ها با داشتن هوش راهبردی با تحلیل محیط و توان درونی خود نسبت به تدوین برنامه­های راهبردی اقدام می­کنند.

هدف و عملکرد هوشمندی کسب و کار، هوشمندی سازمانی، هوشمندی رقابتی و هوشمندی راهبردی تا اندازه­ای مشابه است، اما تفاوت بارزی که میان آنها وجود دارد به سطح و دامنه کار با آنها باز می­گردد. هوشمندی کسب و کار در یک سطح سازمانی محدود قابل بررسی است (تقوا و نوری، 1393).

5- زمینه­های هوشمندی دولت

با توجه به تعاریف مختلف از هوشمندی، موجودیتی انتزاعی مانند دولت می­تواند این قابلیت را داشته باشد که برخی از این تعاریف در مورد آن صدق کند یا نکند. برای جمع بندی مطالبی که در این زمینه گذشت جدول 2-1 را ارائه می­کنیم. همانگونه که در جدول نیز مشخص شده است یک دولت نسبت به موجودات هوشمند برخی از انواع هوش یا هوشمندی­ها را می­تواند داشته باشد وبرخی را ذاتا نمی تواند داشته باشد. به عنوان مثال هوش فیزیکی مختص موجود هوشمند جاندار است که می تواند با این هوش خود را حرکت داده یا برخی حرکات فیزیکی را تمرین کرده و به نمایش بگذارد.

از سویی نیز بسیاری از انواع هوشمندی مختص موجود جاندار ویژه­ای مانند انسان است. هوش معنوی، هوش فرهنگی و هوش منطقی از این قسم هستند. از آنجایی که جوامع انسانی نیز مجموعه­ای متشکل از انسان­های صاحب هوش است و دولت نیز از ساختارهای شکل یافته در جامعه بشری است، از اینرو دولت­ها نیز می­توانند صاحب اینچنین هوشمندی­هایی باشند. بنابر این بحث دولت هوشمند می­تواند بحثی فراتر از دولت­های فناور بوده باشد و از فناوری تنها به عنوان ابزاری جهت هوشمندتر شدن خود استفاده نمایند.


جدول 2-1- زمینه­های هوشمندی دولت نسبت به موجودات هوشمند

ردیف

نظریه

نوع هوش

ابعاد هوش مربوطه

قابلیت دولت در داشتن هوش مربوطه

1

نظریه هوش سه گانه زوهر و مارشال

هوش عقلانی

ü     

2

هوش عاطفی یا هیجانی

خودآگاهی

ü     

3

خودکنترلی

ü     

4

آگاهی اجتماعی

ü     

5

كنترل روابط

ü     

6

خود انگیختگی

ü     

7

هوش معنوی

ü     

8

نظریه هوش چندگانه هوارد گاردنر

هوش زبان شناختی

9

هوش منطقی/ ریاضی

ü     

10

هوش تصویری یا هوش فضایی

11

هوش موسیقایی

12

هوش جسمی/ حرکتی

13

هوش برون فردی

ü     

14

درون فردی یا هوش ضمیر درونی

ü     

15

هوش طبیعت گرا

ü     

16

هوش هستی گرا ویا وجودگرایی

ü     

17

نظریه هوش فرهنگی

هوش فرهنگی

بعد فراشناختی

ü     

18

بعد شناختی

ü     

19

بعد فیزیکی (بدن)

20

بعد احساسی - انگیزشی

ü     

21

هوش راهبردی

هوش رقابتی

ü     

22

هوش سازمانی

ü     

23

هوش کسب و کار

ü     



[1] زین الدینی، محمدرضا. (1396). رساله دکتری با عنوان مدل بلوغ دولت هوشمند: مورد مطالعه دولت هوشمند ایران، دانشکده مدیریت و حسابداری دانشگاه علامه طباطبایی (ره).

[2] Sternberg

[3] Noble

[4] Zohar & Marshall

[5] Physical Intelligence

[6] Intellectual Intelligence or Intellectual Quotient

[7] Emotional Intelligence or Emotional Quotient

[8] Goleman

[9] Self-awareness

[10] Self- regulation

[11] Social skill Empathy

[12] Social skill Infulence

[13] Spiritual Intelligence or Spiritual Quotient

[14] Biberman & Whitty

[15] courage

[16] intuition

[17] Gardner

[18] Earley & Ang

[19] Peterson

[20] Earley & Mosakowski

[21] Metacognitive component

[22] Cross-Cultural Experiences

[23] Li

[24] Motivational component

[25] Business Intelligence 

[26] Rud

[27] Davenport and Harris

[28] Michael Porter

[29] Liebowitz

[30] cohen

print

فایل های پیوست
هوشمندی و دولتهای نوین


rating
  نظرات

نظری وجود ندارد.

نام
ایمیل
وب سایت
عنوان
نظر
تصویر کد امنیتی :
وارد نمودن کد